تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ساعت ۴:۲۴
تبدیل دانشگاه به باشگاه مداحان
رضا منصوری
بیش از دو سال است که این فرایند حذف و جذب شروع شده است؛ آرام و مخملی! حذف اندیشمندان و نه فقط دگراندیشان و جذب مداحان!
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عشق نهانی دانست
(حافظ)
در دوسال گذشته 4 نفر از متخصصان دانش پیشۀ ما در 5 عملیات ترور توسط بیگانگان شهید شدند. من شکی ندارم که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ما به بهترین وجه با این امر در حال مقابله اند و ضربۀ سهمگین و اثرگذاری به بیگانگان عامل این ترورها، و نه تنها به وابستگان داخلی شان، زده اند یا خواهند زد. همان گونه که مطمئن هستم دانش پیشه های ما در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، ضمن درک عمیق شرایط، همت خود را «درویشانه» در تربیت نیرو، در انجام کارهای پژوهشی، و در آموزش متخصصان افزایش خواهند داد.
اما به عنوان ناظر طولانی مدت در امور آموزش عالی و پژوهش در کشور باید بگویم نگرانیهای نوع دیگری نیز هست که از آن کمتر دررسانه ها صحبت می شود؛ دانشگاهیان نیز ترجیح داده اند، یا مجبور بوده اند، در جمعهای خصوصی دانشگاهی آن را ابراز کنند؛ نگرانی از تخریب هایی عمیق تر و اثرگذارتر!
بخش پژوهش و آموزش عالی متاسفانه با واقعیتهای دیگری نیز رو به رو است که علنی نکردن آن، یا سکوت رسانه ای در آن زمینه، ضربه ی مهلک تری به آیندۀ علم ایران خواهد زد؛ و منظور من از علم ، نه معرفتهای دینی، که حیطۀ دانش مدرن و فناوری است، که ادامۀ حیات کشور ما به آن وابسته است. ترور نرم مخملی که از آن صحبت می کنم شاید ریشه در خارج از کشور نداشته باشد، شاید از نوع نشستن بر شاخه و بریدن بن آن باشد، به دست خودی باشد، هر چه باشد اثر آن بسیار مهلک تر از ترور دانش پیشه هایی است که در دو سال گذشته با آن مواجه بودیم و جان 4نفر از متخصصان ما را گرفته است.
پدیدۀ دانشگاه، آموزش دانش پیشه ها و پژوهش، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، از پدیده های اجتماعی مدرن است که ما کمتر از 70 سال است با آن آشنا شده ایم و هنوز در حال کپی کردن ظواهر آن هستیم. شاید بتوان آن را به نهالی تشبیه کرد که با کاشت آن بیگانه ایم و برداشت آن را هم تنها در سرزمین های دیگر دیده ایم؛ برداشت بومی ما از آن هنوز قطعی نیست، تا حدی که نیروهای بسیاری، ازجمله حوزویون، به ثمر آن با شک نگاه می کنند؛ میوه ای ناسوتی می دانند، یا سکولار به قول حوزویون، که برای جامعه ما زهر است، که باید زهر آن را گرفت!
در این شرایط مسئوولان کشور باید دقت کنند: اگر علم نوین و فناوری را برای کشور ضروری می دانند، و اگر در مجلس تصویب می کنند که سه درصد از تولید ناخالص ملی برای پژوهش هزینه شود، آنگاه از اعتبارات همین سه درصد استفاده نشود برای نابودی علم و پژوهش مدرن به طریقی نرم؛ استفاده نشود برای ترور نرم دانش پیشه هایی که در انواع پژوهشهای بنیادی، کاربردی، و توسعه ای مورد نیاز کشورمشغولند! یا از این اعتبارات استفاده نشود برای نوعی ترورمخملی در آموزش عالی که در پی آن به طور مؤثر نخبگان بالفعل را «بی اثر» می کند و از گردونۀ علم و پژوهش کشور خارج می کند، که این ترور بسیار موفق تر از ترور خشنی عمل خواهد کرد که همزمان با این ترور نرم شاهد آن بوده ایم.
مصادیق این ترور نرم فراوان است و دانشگاهیان این روزها به طور پیوسته شاهد آن هستند:
تخریب هر بخش موفق دانشگاهی به نام عدالت محوری هریک از مراکز آموزش عالی ما، یا گروه آموزشی و تحقیقاتی که ثمرۀ انقلاب بوده است و در سی سال گذشته موفق شده است سرامدی خود را نشان بدهد، خدمات علمی شایسته به کشور بکند، و خار چشم بیگانگان ترور پرور بشود به نام عدالت محوری و به نام یکسان سازی با بقیۀ مراکز در این چند سال اخیر یا تخریب شده اند یا در حال تخریب شدن هستند؛ و همۀ این ها به اسم ولایت، و با تکیه بر ولایت اداری انجام می شود؛ با چوب عدالت لطمۀ سهمگین به پیشرفت می زنند. نمونه ؟ به اطراف خود نگاه کنید! آیا طنزی از این مسخره تر می توان یافت که به بهانه های مختلف جلو آموزش دانشجویان سرامد در رشتۀ MBAگرفته شود، رشته ای که کشور ما و صنعت ما تشنۀ آن است، و پس از چند سال مذاکره به این شرط اجازه داده شود که نام آن عوض شود و MBEخوانده شود! مهندسی کسب وکار به جای مدیریت کسب و کار! چون یک دانشگاه صنعتی نباید مدیریت آموزش دهد! این چه نخبگانی در آموزش عالی و مدیریت دانشگاهی هستند که تراوش ذهنی اینچنینی دارند؟ تعجب نکنید از این گونه ابلاغهای بی پایه: رشته ی ” مهندسی کیهانشناسی” هم در یکی دیگر از دانشگاههای مهندسی ما راه اندازی شده و فارغ التحصیل داده است. و هر دو واقعی است! و به دست کسانی اتفاق می افتد که کمترین اطلاعی از رشته ای که نام آن را عوض می کنند ندارند!
اگر این تصمیم های دولتی به دست وانمودکنندگان به تعهد به ولایت فقیه ترور دانش پیشه ها، ترور استعدادهای جوان، و حذف خرد از دانشگاهها نیست، پس چیست؟
بی ارزش کردن تخصص، یا ایجاد باشگاه معتقدان و حافظان داده های مذهبی به جای دانشگاه به آیین نامۀ ارتقاء دانشگاهی نگاهی بیندازید. احتیاج به توضیح ندارد. راه باز است برای اینکه مدّاحان و بادمجان دور قابچین ها بدون کمترین تخصص دانشگاهی به معنی مدرن آن به سمتهای عالی دانشگاهی برسند و دانشگاه را به باشگاه مداحان تبدیل کنند. بقدری این رخداد واضح است و در همۀ دانشگاه ها فراگیر که هیچ توضیحی نمی خواهد. اجرای آن، یعنی حذف اندیشمندان و نه فقط دگر اندیشان و جذب مداحان مدتی است شروع شده است!
شما را به خدا اگر به این مصوبه، به این آئین نامه، مصداق بارز ترور نرم دانشگاهی و کودتای مخملی دانشگاهی نام نمی گذارید پس آن را چه می نامید؟
